قهرمان ميرزا عين السلطنه
744
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
زيارت جمال مبارك همگى نايل شدم . خدا شاهد است بقدرى مبتهج و مسرور شدم كه گريهء شوق دست داد . خدمت يكان يكان سواره رسيده از سلامت و تندرستى همگى شكر خداى را به جاى آوردم . حقيقت جاى هزار هزار گونه شكرگزارى است كه پس از آن سفر طولانى سلامت تشريف آوردند . صحبتكنان مىآمديم . آب يخ مثل مائدهء بهشت به حضرات لذت داد و آنقدر به موقع بود كه چه بنويسم . مدتها بود آب يخ نخورده بودند . بارى به رباطكريم پياده شديم . تمام شب به ذكر اين سفر خيريت اثر گذشت و از شبهاى خوب عمر من محسوب بود . خوش سفرى بود از صحبت آن انسان متلذذ مىشد . خدا نصيب همه بكند . دوشنبه 2 ذيحجه - نواب عليه و عماد السلطنه هرقسم بود راضى كردند كه امروز را يك سره شهر نرفته نعمتآباد تشريف ببرند . هرچه اصرار كردم نشد . محمد را نصف شب به شهر فرستاده تفصيل را نوشتم . سر دسته سوار شديم . باد مىآمد . كره و اسبهاى خوب خريدهاند . هرچه اسب داشته عوض كردهاند . جان نثارهاى آن سمت كارشان همين است . تولوى خان دو كره و دو اسب خوب داشت . آقاى عماد السلطنه هم تمام اسبهايشان را عوض كرده . دو اسب ايشان هم بد نبود . صحبتكنان مىآمديم . صحبتهاى آن سفر به اين زوديها تمام نمىشود . هرروزش تفصيلى دارد . از همراهان كسى كه نيامده فقط محمد حسن ميرزا است كه جهت ضبط تيول سامن به ملاير رفته . بارى هوا گرم شد ناهار افتاديم . لذت از اين سفر و تماشاى آنجاها بردهاند . مخارج سفر آقاى عماد السلطنه خوب حساب مخارج را داشت . هرچيز را حساب كرده مثلا شش خروار قند در اين مسافرت صرف كردهاند . ماهى نود من صرف چاى و ده من صرف شربت و چيزهاى ديگر . كرايهء مال يكهزار و دويست و شصت و چهار تومان . از همه گرانتر و شاقتر كرايه از همدان به طهران بوده . مال بنه را پنج تومان كرايه كردهاند و هيچ كس ياد ندارد كرايه از همدان به طهران آنقدر باشد و از مطالب عجيب است . شش ماه اين مسافرت طول كشيد . سه ساعت به غروب مانده پياده شديم . شاهزاده والى ، شاهزاده آغا ، آغا شاهزاده ، گلين خانم در ايوان بالاخانه ايستاده و منتظر بودند . اين همان چشمهء خورشيد جهانافروز است * كه همى تافت برآرا مگه عاد و ثمود همان بالاخانهء كثيف نعمتآباد است كه در وقت رفتن سه شب اقامت كردند و به من آنقدر سخت گذشت ، همان بالاخانهء نظيف نعمتآباد است كه در كمال شادى و مسرت امشب را هستيم . هرچه وقت رفتن اوقاتم تلخ بود حالا خوشحالم . عصر حضرت و الا تشريف آوردند . خيلى خوش گذشت . غروب حضرت و الا تشريف بردند . انشاء الله فردا شهر مىرويم . سهشنبه سيم - صبح بارها را روانه كرده كالسكهها از شهر رسيد . سه ساعت از